X
تبلیغات
پیکوفایل
زمان ثبت : چهارشنبه 15 آبان‌ماه سال 1387 در ساعت 07:20 ب.ظ
نویسنده : آکو
عنوان : سواره ایلخانی زاده در گفتگو با استاتید
شاره :

سواره فرزند احمد آغای ایلخانی زاده سال 1320 در روستای ترجان چشم به جهان می گشاید پس از یک سال خانواده سواره به روستای«قره گویز» بوکان نقل مکان میکنند. وی تحصیلات ابتدائی و راهنمایی را در شهرستان بوکان تمام کرد.و در سال 1341 مدرک دیپلم را در شهر تبریز می گیرد .سواره تحصیلات تکمیلی را در رشته حقوق قضائی در دانشگاه تهران در سال 1347 به اتمام میرساند . ایشان عاشق فعالیت های سیاسی و فرهنگی بود و ضمن سرودن شعرهای ملی به فعالیتهای سیاسی هم مشغول میشد ، به همین خاطر در سال 1343 به مدت 6 ماه در زندان قزل قلعه تهران زندانی میشود . و در سال 1346 در قسمت کردی رادیو تهران مشغول بکار می شوند اما متاسفانه بار دیگر پاییز به سراغ باغ روشنفکری کرد می آید و این درخت پربار عرصه روشنفکری کردی در سال 1354را به تاراج می برد . سواره را پس از فوت به روستای حمامیان بوکان می آورند و در گورستان مخصوص خانواده ایلخانی زاده ها به خاک سپرده می شود . روحش شاد .

مقدمه:


فضای سیاسی اجتماعی و تحولات ناتمام در دهه های گذشته جامعه ما همگام است با ورود دستاوردهای مدرنیته به جامعه کردی بخصوص لایه های تحصیل کرده که الگوهای خاصی را در فعالیت های سیاسی- اجتماعی ساخته اند . ما در دهه های 20 و 30 هرچه روشنفکر داریم همگی بار ادبی داشتند تا سیاسی در واقع با صرفنظر تنی چند از تحصیل کرده‌های دهه های 40 و 50 که به تبع دیگر لایه‌های تحصیل کردة ایران گرایش چپ داشتند بقیه در درجه اول ادیب و شاعر بودند و بعداً همراه با تحولات و دگرگونیهای خاص آن زمان به ویژه تغییرات در ساختار سیاسی حاکمیت ، گرایشهای سیاسی پیدا کردند . با این تفاسیر می توانیم سئوال را ساده تر مطرح نماییم و فضای سیاسی فرهنگی دوران سواره را به شکل ملموس تری به تصویر بکشیم یعنی اینکه جامعه کردی ما تا اواخر دهه 50 هر چه روشنفکر به خود دیده است بیشتر از طیف هایی بودند که به کار ادبیات و شعر می پرداختند و در کنار و یا در بطن شعرهای خود مسئل ملی و قومی مطرح می نمودند اگر این فضا را فضای روشنفکری و سیاسی کوردستان دوران سواره بنامیم شما روشنفکری سواره را در آن دوران چگونه ارزیابی می کنید ؟

سعدالله مجیدی ( استاد دانشگاه )

سئوال اول در برگیرنده دو جواب است او.لا چرا اغلب نخبگان و فرزانگان شعر و ادب در عرصه های سیاسی و اجتماعی تجلی می شوند ثانیا از این طیف ها کاک سواره نمی تواند استثنا باشد .

شاعر و نویسنده به مقتضای دارا بودن روح لطیف و الهامات ماورائ طبیعه که آنها را از عامه مردم متمایز می سازند چون عقابی بر ستیغ کوه سرکش اجتماع به پرواز در می آیند و اگر«بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد جنبیدن آن پشه عیان بر نظر آنهاست» لذا هزاران چرا وچگونه در ذوق و قریحه آنان عامل شکست سکوتشان می گردد . آنان از ژرفای درون زیبایی ها ، کم و کاستی ها ، بی عدالتی ها ، نابرابریها و ظلم و ستم هایی را که برای دیگران امریست طبیعی بطور برجسته حس کرده اند که به افشا و بروز منجر گشته . از آنجا که زبان شعر برانگیزنده و مهیج است یا به قولی با کمترین واژگان بیشترین پیام را در خود می پروراند بیشتر به نظم روی آورده اند تا نسل در این میان چه مسائل غنایی ، چه حماسی و چه مسائل اجتماعی و چه بیت های محلی با هر مقدمه ای سرانجام ملی به دنبال داشته که نتیجه آن سبک مکریانی بود . در واقع از میان این انجمن سواره اظهر من شمس است .

قسمت دوم : سواره فورانی از همین مکاتب است ((‌غنایی - حماسی- سیاسی و وطنی یا روشنتر بگویم صیقل یافته دریای پر طلاطم اجتماع است گداخته آتش هرگز خاموش نشده فلکلور و آداب و رسوم ملی.

از داستانهای شبانه دایه‌ی پیرش«کچی نووری قه تیسی ده‌‌سی دیوی کیو»تازیبائیهای طبیعی غزالان صنعان فریب کوزه بر دوش کوجه های پیچ در پیچ چشمه ساران روستا«چاوی شینت گومی مه‌ندی پر له ماسی زه‌ردو سووری برهه‌تاوه،ئیسته بو وا شوره‌بی پرژانگی نه‌رمت ده‌وری داوه»تا«بر خوان خورشید »و«مشا سپند هشتم» همه و همه او را در ردیف شاعران ملی جای میدهد.

اما روشنفکری سواره در دوران حیاتش (با توجه به تحصیلات دانشگاهی) فراتر از یک کار محلی و منطقه ای بوده است.او کار سیاست را در آغاز بصورت آشکار بروز داده و همین امر سبب دستگیری وی در سال 1343 و شش ماه زندانی در زندان قزل قلعه میگردد.بعد از رهایی خویشتن دارتر از پیش، آرمانهایش را با توجه به فضای میلیتاریستی وقت درلفافه‌ی واژه‌های نمادین و رمز در قالب اشعار نغز القاء میکند برای نمونه در شعر«خه وه به‌ردینه» فضای سیاسی را در جوی کاملاً نظامی چنین به تصویر میکشد و در آن دلایل نبود پیروزی را همراه با راهکارهای منطقی آن ، تحریر مینماید.

«نه‌وستان ئه‌‌و ده‌سته‌ی به ده ستی ـ که خارا و ئیش و سواوی سوی بی ـ له هه‌ر شوینی راماوه . راماوه کاری ته‌واوه – ئه‌زانی ئه‌بی هه‌ر بژی و باژوی تا بژی تا بمینی ناوی به هه‌نگاوه، نه‌سره‌وتنه کوله‌که‌ی رووحی ئاوه. یا در شعر «شه‌نگه سوار »یاد و خاطر مبارزان کرد را همراه با تداوم راهشان به زیبایی هر چه تمام رقم میزند. « داخی ، مخابنی ، خه‌فه‌تی بو چاوی شینی تازه به‌هار کوا شه‌نگه سوار» همچنین خالی نبودن عرصه‌های مبارزه را اینچنین بیان می کند « دامینی ژینی ئاده میزاد هه‌لناته‌کی له منال له ژیانی کرچ و کال»‌ یا در شعر« هه‌لو »سواره تفسیر بیت« عقاب بودن در اوج مردن - به از زاغ بودن و در کنج زیستن » را با یک شعر داستانی به زیبایی القا می کند .

در واقع می توان سواره را یک تئوریسین و مصلح حاذق نامید که اشعارش را پل ارتباطی بین خود و هواردارن جنبش قرارداده است .

دکتر عمر حسامی (فعال فرهنگی)

سواره در آن زمان که همراه است با تغییر و تحولات عظیم در جوامع دیگر از جمله انقلاب سوسیالیستی شوروی سابق و انقلاب دهقانی چین و همچنین بوجود آمدن نخستین دولت و حکومت مستقل کرد ( جمهوری کردستان ) با توجه به این امر که خود در پس دیواری که نه درزی داشته است نه دلاقه ای یا پنجره ای که بتوان از آن بیرون را نگاه کرد . از طرف دیگر با توجه به پایگاه اجتماعی خویش و موقعیت شغلی که داشته و ارتباطات وسیع چه در داخل کشور و چه در خارج کشور و قرار گرفتن در بین دانشجویان و همچنین تغییر و تحولات ادبی آن زمان بوجود آمدن سبک شعر نو و غیره و با توجه به بستر زندگی خویش که چون مردان بوده که هر چه بیشتر کوشیده بیشتر فرو رفته و همچنین با توجه به گم شده تاریخی این ملت و نیم نگاهی به ادبیات جهانی و ایرانی خصوصاً فروغ فرخ زاد و غیره و از طرف دیگر این سکوت سنگین حاکم بر جامعه و عدم ترک و عکس العمل عوام که خود قربانیان بی گناه این شرایط هستند . فریادی آنچنان بلند و پر آوزاه برآورده که نه تنها برای مردم عادی، برای روشنفکران آن زمان نیز چندان مانوس و آشنا نبوده، سواره از یک طرف روشنفکر مردم عادی بود و از طرف دیگر در جهت بر افروختن شعله ای درجان روشنفکران آن زمان بوده که دگر باره این جهان سرد و بی روح را بر افروزاند . او از درد و رنج انسان می نالد دنبال مفهومی زیباتر برای زندگی است و در این ره گذر بیاد آن شعر معروف می افتد که می گوید: ماهی بزرگ ماهی کوچک را می خورد و ماهی کوچولو میگو را می خورد و میگو به ناچار باید لجن بخورد )) و با این نیم نگاه از انقلاب سرزمین خورشید خاور تاثیرپذیر بوده . سواره هنر را عین زندگی میداند و از خود می پرسد آیا سیاستمداران و هنرمردان کدامیک در تحولات جامعه بیشتر موثرند !؟ سواره از این در رنج است که چرا انسان پیشتر توانایی و قدرت خویش را بجای بکار بردن در مبارزه با طبیعت و کم کردن درد و گرفتاری انسانها در جهت کنترل انسانهای دیگر بکار می کرد.

سواره آن اندیشه واپسگرا که به صورت طنابی بر گردن بیچاره گان بسته شده و یارای حرکت را از آنها گرفته، مورد تاخت و تاز قرار می دهد و خود از جلو می رود و دیگران را می خواند که بیایید با هم از این مرداب بگذریم در عین حال از تراژدی که انسانها و زندگی آنها و طبیعت را در برگرفته می نالد . سواره روشنفکری بود که با روشنفکران دو قرن بعد از خود همنوا بوده و در عین حال برای زمان خویش اندیشه ها و سخن بسیار داشته که عطر آن باغ پر طراوت و پر گلی که سواره باغبان آن بود هنوز هم جاری است . سواره ترقی و پیشرفت را دوست داشت اما تبدیل شدن آن به گیو بتی برای کشتی بیچاره گان و عمیق تر کردن فاصله ها را نمی پسندید .

مصطفی ایلخانی زاده ( شاعر و نویسنده )

سواره شاعر، نویسنده، ادیب و محقق بوده ولی کار او تنها سرودن شعر و نوشتن مقالات و تحقیقات ادبی نبوده است بلکه در سیاست نیز دخالت نموده و نسبت به فضای سیاسی ایران کاملاً حساس و معترض بوده و خصوصاً حساسیت زیادی نسبت به ظلم و ستمی که بر قوم کرد می رفته نشان داده است . درست است سواره اشعار عاشقانه نیز دارد و بخصوص زیبایی و جمال زن همواره او را شیفته ی خود می ساخته و درشعرهای او تجلی نموده است ولی وجه غالب در اشعار او جنبه های ملی و اجتماعی بوده است . سواره شاعر و نویسنده و روشنفکری متعهد است و چند سال زندانی سیاسی بوده و در زندان قزل قلعه و شکنجه و آزاردیدن و همواره تحت نظر بودنش از طرف ساواک مؤید این مطلب است .

عبدالله یعقوبی( شاعر و مترجم )

اصولاً در به تصویر کشیدن فضای ادبی دورانی از دورانهای تاریخ نمی توان سیاست را عامل اصلی یا تنها عامل دخیل در تحولات و تغییرات چنان فضایی قلمداد کرد، چرا که دنیای ادبیات خود از ساحت ویژه ای برخوردار است که در سنجش آن بایستی معیارهای خاص آن که مشخصاً از منطقی ادبی برخوردارند را به کار برد. با این حال در ترسیم دوران تاریخی خاص در مورد ادبیات واضح است نمی شود عامل سیاست را به کلی کنار گذاشت و از آن چشم پوشید. همین مساله در مورد دوران مورد نظر شما نیز صدق دارد، چرا که سواره شاعر تنها برآمده از عوامل روشنفکری صرف آن دوران نبود، بلکه سواره همچنین در فضایی خاص که آکنده از یک نوع خفقان شدید سیاسی بود نفس می کشید و شعر می سرود. به همین دلیل است که می بینیم شعر سواره بی تاثیر از چنین فضایی نیست و حتی گاهی بایستی برای درک بهتر اشعار وی چنین زمینه و زمانه ای را پیش فرض خوانش شعر وی دانست. برای مثال شعر مشهور (( سنگینه خواب )) وی مشخصاً و تعهداً ناشی از چنان فضایی است که پویایی سیاسی در حوزه جامعه وی کاملاً مرده است و رودی که سواره از آن سخن می گوید به مردابی بدل شده است که هر آن احتمال گندیدن آن می رود. ولی با تمامی این تفاصیل شعر سواره جدا از زمینه های ارجاعی آن که دوران خاص سیاسی از آن جمله اند دارای قابلیتهای ویژه و ظرفیتهای بالایی برای خوانش و فهم معناشناسانه و زیباییهای صورت شناسانه و فرمیک است و این خود گویای بینش عمیقاً شاعرانه‌ی اوست در به ترسیم کردن فضای جامعه در قالب کلیت یک شعر که می تواند خود جهانی مستقل و خود بسند باشد و زیبایی خود را نه به خاطر زمینه های ارجاعی بلکه به دلیل ظرفیتهای شعری درون خود بروز دهد و این یعنی شعری ماندگار و خلاق.

ناصح شریفیان ( فعال فرهنگی )

اکثر افرادی که دهه‌های 20 تا 50 فعالیت داشتند اغلب فعالیتشان در قالب مسائل ادبی و شعری بوده است یعنی خواسته های سیاسی و ملی خود را در قالب مسائل ادبی از جمله شعر بیان کرده اند در نتیجه ادبیات و بالاخص شعر در خدمت بیان اهداف سیاسی بوده است . کاک سواره نیز از دهه 40 تا اواسط دهه 50 در مسائل ادبی قلم فرسایی کرده‌اند – و به حق در این زمینه استادی و مهارت را به اوج رسانده اند – متاثر از جنبش انقلابی و مسلحانه ی سالهای 46 تا 48 کردستان ایران و جنبش ملی در کردستان عراق به رهبری ژنرال بارزانی بوده اند لذا به نظر اینجانب کاک سواره نیز مانند سایر ادیبان هم عصر خود ادبیات و شعر را به خدمت بیان اهداف سیاسی و خواسته های بحق ملی در آورده اند .

آنچه در در شعرهای سوار ، ما را یاری می دهد تا ابعاد شخصیتی وی را بهتر درک کنیم اعتراض و انتقادهای وی نسبت به وضع موجود است یعنی در پناه عشق و احساس شاعرانه مشکلات موجود در جامعه را به نظم می کشد با در نظر گرفتن دهه ای که سواره در آن رشد می کند و خود را بروز می دهد یعنی درست زمانی که کردستان را یک جو میلیتاریستی فرا گرفته و ریشه های جنبش ملی کرد رو به خشکی گراییده است شما بفرمایید در این فضا سواره با چه بینش و گرایشی خواستهای ملی – منطقه ای را بیان می کند و چگونه پایگاهی در بین ملی گرایان کرد برای خود تعیین می نماید ؟

سعدالله مجیدی :

در قسمت دوم سئوال اول عرض کردم فضای موجود پوشیدگی و خویشتن داری مخصوص را ایجاب می کرد که سواره استادانه از عهده آن بر می آید و با بازی به کلمات و رمز و نماد قدح تلخ حقایق را به رشته نظم کشیده و این گردنبند مرصع چون حمایلی و تعویزی به گردن مشتاقان می آویزد . به طوری که هر واژه ضمن در بر گرفتن زیبایی های خاص ادبی با زبان بی زبانی پرده از مسائل ناگفته و پوشیده را کنار می زند . اینجاست که واژه زبان می گیرد و آتش تشنگان آگاهی را بر می افروزاند . و هر خواننده و شنونده ای را ((سواره)) ای می کند . برای نمونه در جواب طرفداران چپ خود باخته که جنبش مسلحانه را تمام شده تلقی می کردند لقب ((خیلی درو)) می دهد . و چنین می گوید : ((ئیسته وا گرمه له کیوان به‌رزه ، میش ئه‌خاته له‌شی گا بوو له‌رزه ، ئیوه‌ن و ئیوه‌ن لوکه‌ی گویتان . به‌سیه‌تی … - به‌سیه‌تی - واهات - … واچوو ))

با ز در همین شعر عدم وابستگی را پیشنهاد می کند (( ئیوه میرات گری کام جی له‌وه‌رن …))

دکتر حسامی :

تاریخ این را گواهی داده که تا ستم باشد مبارزه هست تا مبارزه باشد آن انسانهایی بزرگی که حاضرند در این راه خود را فدا کنند خواهند بود . اینکه یک ملت حق خود را بخواهد یک امر زاتی است و تنها می توان گفت که شرایط اجتماعی و وضعیت جامعه در اوج گرفتن یا فروکش کردن آن موثر است . سواره پیوسته تکرار می کرد برای آن به دنیا نیامدم که طبق میل شما زندگی کنم بگذارید تا آزاد باشم. سواره سرخورده از این اندیشه‌ها، دنبال اندیشه وتفکری نو است که او و ملت او را فراموش نکند

آن اندیشه هایی که ادعا میکردند تمام انسانها برادرند و برابر.سواره درآنزمان نه تنها در میان کسانی که دوستشان داشت بلکه در میان نزدیکترین افراد به خود نیز تنهای تنها بود.

ایلخانی زاده :

سواره با بینش یک دمکرات انقلابی خواستهای ملی منطقه ای کرد را مطرح نموده . سواره عضو حزب دمکرات کردستان ایران بوده و این حزب ملی با شعار دمکراسی برای ایران و خود مختاری برای کردستان طیف وسیعی از اقشار مختلف کرد اعم از دانشجو، معلم، روشنفکر، روحانی، بازاری، دهقان و عشایر را با تمایلات سیاسی و خواستهای طبقاتی متفاوت به دور هم جمع نموده بود سواره در این طیف وسیع یک روشنفکر با گرایشات چپ بوده است .

آقای یعقوبی :

فراموش نکنیم که سواره در جهان شعر خود تنها شاعر است و بس، و در چنین جهانی نبایستی انتظار داشت که شاعر ملی گرا و انقلابی و … باشد. چنین خواستی اصولاً خواهشی ایدئولوژیک است و شعر موفق شعریست که خود را از خواهشهای ایدئولوژیک دور نگه دارد. ولی در همان حال نمی توان در چنین جهان مستقلی نیز رگه هایی از تفکرات انسانگرایانه شاعر را ندید، لما اینکه سواره همواره در شعر خود منتقد سر سخت کسانی است که نمی توانند از برای دادخواهی، کلامی بر زبان برانند. ولی سواره تمام اینها را از طریق جهان شعر خود بیان می کند و این خواستها را در قالب مجموعه ای شعارهای کلیشه ای و عبارتهای دهن پر کن تو خالی جای نمی دهد تا بعداً عوام و آنهایی که درکی سخیف از مسائل شعری و زیبایی شناسی آن دارند وی را شاعری مردمی و ملی گرا قلمداد کنند. (( سنگینه خواب )) اعتراضی است در قالب یک شعر ماندگار نه تنها به سنگهایی که جلوی حرکت آب را می گیرند، بلکه به خود آب که گاهی از حرکت باز می ایستد و غفلت می ورزد. بنابراین سواره قبل از اینکه دغدغه ای برای مسائل ملی داشته باشد دغدغه ای برای فرم بیان و غنی بودن محتوای شعر خود داشته است. فراموش نکنیم که چنین دغدغه ای به هیچ وجه نافی دغدغه های ملی گرایی نیست، ولی واقعاً امکان ندارد در جهان شعر دم از ملی گرایی صرف زد، چرا که ملی گرایی بیشتر از آنکه به شعر مربوط باشد به شخص مربوط است و همه می دانیم که سواره به مثابه شخص شدیداً چنین دغدغه هایی داشته است
ناصح شریفیان

البته به نظر اینجانب بعد از سقوط جمهوری مهاباد به دست رژیم خود کامه پهلوی ، جنبش ملی کرد رو به خشکی نگراییده است هر چند تا مدتی مردم از جمله روشنفکران سر در گم و بی برنامه بوده اند اما تدریجا ًانسجام خود را باز یافته و مجددا با ساماندهی شروع به فعالیهای سیاسی و حتی نظامی کرده اند . و علی رغم جو پلیسی و میلیتاریستی که رژیم شاه ایجاد کرده بود ما شاهد رشد و شکوفایی فعالیت های سیاسی در دهه 40 بوده ایم که حتی این فعالیت های سیاسی بعد نظامی و حرکت های مسلحانه نیز به خود گرفته است . ( جنبش مسلحانه کمیته انقلابی دمکرات در سالهای 46 تا 48 ) این فعالیت ها روح تازه در کالبد مردم و روشنفکران ملی دمیده است که کاک سواره نیز متاثر از آن بوده است منجمله در شعر (( بانگه‌وازی په‌نجه‌ره )) این جریان را ستوده است . پس می توان نتیجه گرفت که کاک سواره با داشتن این بینش و گرایش اولا سعی داشت زدودن روحیه یاس و ناامیدی از روشنفکران کرد نموده است ، ثانیا پایگاه محکمی در بین روشنفکران ایجاد نموده است .

سواره هم عصر شاعران ملی کرد چون هژار ، هیمن و ئاوات بوده است با این تفاوت که علاوه بر سواره همگی در جمهوری کردستان ( 1320) دارای نقش فعال یا بگوییم در سطح کادر سیاسی حزب بودند اما سواره زمانی خود را در بین شاعران ملی کرد پیدا میکند که جز خاطره هایی از نمود خواستهای ملت کرد در جمهوری کردستان چیزی بعنوان پایگاه حزبی – روشنفکری باقی نمانده است و از طرف دیگر گرایش چپ در ایران بیشترین طرفدار را در بین اقشار تحصیل کرده دارد با این توضیحات می خواهم برای این سئوال دو جواب از شما درخواست نمایم اولا اینکه با توجه به اشعار و نثر های سواره و نیز موقعیت و شخصیت فردی و خانوادگی او که بیشتر دارای دغدغه های ناسیونالیسم کردی بوده ، آیا صحیح است که میگویند گرایش توده ای پیدا میکند یا اصلا وارد حزب توده شده است و ثانیاً اگر زندگی وی را همراهی میکرد تا مانند سه شاعر ملی کر که فوقا نامشان ذکر شد فضای بعد از انقلاب 57 کردستان ببینند آیا سواره مانند آنها بعد از مدتی دوری از سیاست را برمی گزید و به کار فرهنگی مشغول می شد و یا اگر نه به چه جناح و گروهی تمایلی پیدا می کرد ؟

سعداله مجیدی:

از آنجا که در سالهای 24 تا 58 غیر بسنده ترین و وسیع ترین میدان برای شکار روشنفکران و در همان حال خطر ناکترین عامل بر اندازی رژیم پهلوی احزاب چپ بخصوص حزب توده بوده لذا بعید نیست که کاک سواره الفبای کار سیاسی را از این آبشخور گرفته باشد . چه بسیارند از این بزرگمردان که بعدها به فرا خور زمان و مکان و مصلحتهای حزبی تغییر خط مشی داده و راه‌هائی را در چشم انداز دیگری نظاره کرده اند. در همین راستا افرادی با بینش اسلامی وجود داشته اند اما بعلت عدم فعالیت احزاب اسلامی پتانسیل خویش را را در احزاب چپ منفعل می کردند که خود دلیل بر چپی بودنش نبود نمونه آن بر توده ای بودنش اما در مورد سه ابر مرد دیگر (( هه ژار ، هیمن و ئاوات )) هرگز صحنه سیاست را خالی نکردند بلکه عوامل فیزیکی و تجربیات سرشار و اندوخته های علمی تاثیر سیاستهای خارجی و داخلی و تغییر شیوه مبارزات ملتها ایجاب می کرد . که در مسیر‌های دیگر و خط مشهای متفاوت راه رو این قافله‌ها باشند که خود بحث جداگانه و خارج از حوصله این مقوله می باشد

دکتر حسامی:

سواره با اینکه مدتی تحت تاثیر انقلاب1917شوروی بوده ولی بعداً به دلیل آگاهیهایی که پیداکرده از آن اندیشه های بدون عمل که همه چیز را در سیمای یک دیوارنورانی میدیدندسرخورده شده چنانکه میگوید:اینها تبدیل به کرم کتاب شده اند.

اما با توجه به محیط دهقانی زندگی خویش همیشه نیم نگاهی به انقلاب دهقانی آن زمان داشته است. پس به هیچ وجه سواره نمی توانست توده ای باشد چون او این تفکر را نوعی تفکر استبدادی در صورت زیبا و آرایش شده و بر اساس نظام بی چون و چرا ی قبول کن پایه گذاری شده است و آزادی اندیشیدن و حتی دیدن را از انسان سلب می کرد من فکر نمیکنم شا عران بزرگ مانند هیمن و آوات و هژار هیچگاه و حتی بدون لحظه ای از فکر کم کردن درد و رنج ملت خویش غافل مانده باشند. حال اسم این را کار فرهنگی یا چیز دیگر بگذاریم . صلاح مملکت خویش را خسروان دانند انها چه قبل از مرگ و چه بهنگام مردن و چه پس از مرگ نیز مانند ملا مصطفی از ملت خویش جدا نشده اند و نخواهند شد اگر سواره هم زنده بود همان راه را می رفت اما با نگاهی بدیع و نو و سرشار از احساسات انسانی و با نظر به اندیشه ها بلند و راههای تازه و برای بالا بردن شناخت مردم و برقراری عدالت بشر در بین جامعه انسانی .

آقای ایلخانی زاده:

سواره گرایشات چپ داشته است ولی هیچگاه گرایشات حزب توده نداشته و خط مشی این حزب را قبول نداشته است جواب دادن به این سؤال بسیار مشکل است و من نمی توانم پاسخی به این سؤال بدهم .

آقای یعقوبی:

در مورد سؤال اول اطلاعات من بسیار ناقص و محدود است و واقعاً از اصل قضایا بی خبر هستم ولی اینکه از روی شعر و نثر وی به چنین نتیجه ای برسم بنده تنها می توانم بگویم که از روی شعر و نثر و تنها می توان به این نتیجه رسید که سواره شاعر و نثر نویس بسیار جدی و موفقی بوده است، حال گیرم در عوالم بیرون از شعر و نثر خود توده ای بوده باشد یا نبوده باشد. در مورد سؤال دوم شما جواب دادن غیر ممکن است چرا که فراموش نکنیم هیچ شاعری متضمن آن نیست که مادام العمر شاعر باقی بماند یا حتی در حوزه کار فرهنگی ماندگار باشد. به هر حال من می توانم از آنچه بوده سخن بگویم نه از آنچه قرار است بشود.

ناصح شریفیان :

وقتی که بحث از شاعران ملی کرد مطرح می شود خود به خود این مسئله به ذهن خطور می کند ماموستا ئاوات هم جزو شعرای ملی بوده یا خیر ؟ یا اساسا در جمهوری کردستان نقشی داشته است یا نه . اینجانب اخلاص کامل با و ارادت که به ایشان داشته و دارم ناچار به ذکر این مسئله ام که بنظر بنده ماموستا ئاوات جزو شعرای ملی نبوده و در جمهوری مهاباد هم نقشی ایفا نکرده است . هرچند هراز چند گاهی شعرهای انقلابی و حماسی سروده است ( از جمله شعر خاسه‌که‌و ) اما به تنهایی دلیل بر شاعر ملی بودن ایشان نمی تواند باشد اما هنگامی که بحث از برهه ای که سواره در بین شاعران ملی کرد پیدا می کند ، می شود جنبش ملی کرد در حد خاطره های از خواسته ها باقی نمانده است و حتی فعالیت های سیاسی در سطح کردستان شاهدیم که اینها بیانگر جنب و جوش مجدد و دمیده شدن روحی تازه در کالبد جنبش انقلابی ملی کردستان است . هر چند گرایش به چپ را در بین روشنفکران ایران و از جمله کردستان در آن سالها نمی توان منکر شد و اشعار و نثر های سواره نیز از این مسئله متاثر بوده است . اما به جرات می توان گفت که کاک سواره هیچگونه گرایشی به حزب توده ایران نداشته است و نمی توان به صرف داشتن این تفکرات چپ او را جزو فعالان توده به شمار آورد چرا حزب توده به تنهایی نمایندگی کل جنبش سیاسی ایران را بعهده نداشته است برای اثبات گرایش فکری چپ سواره اشعار زیر کفایت می کند .

تو بلیی ئه‌و خه‌وه هه‌ستانی بی

یانه‌ ئه‌و قافله وه‌ستانی بی

تو بلیی پاشی نه‌‌مان ژینی بی

بو له‌شی سرده‌وه بوو تینی بی

مه‌رگه‌‌دی و دوا به هه‌موو شتی دینی

هه‌موو ئاواتی له‌دل ده‌ستینی

در بطن شعر (( خه‌وه بردینه )) می توان قطعات زیادی بر شمرد که بیانگر متاثر بودن سواره از تفکرات چپ است ، اشاره ، همه موارد در این مقال نمی گنجد و به ذکر یک نمونه بسنده می کنیم :

له گه‌ل گاشه بردا سه‌ر ئه سوی ، سه‌ر ئه سوی

هر چند که قضاوات در مورد آنچه که پیش نیامده دشوار است اما لازم است بگویم شاعران ملی کرد بعد از سقوط رژیم پهلوی دوری از سیاست را نگزیده اند ، هرچند گرایشهات سیاسی بعضی از انها دارای تغیراتی بوده است . در مورد کاک سواره هم می توانم همین را بیان کنم ، اگر ایشان زنده بودند – و کاش بودند – با شناختی که از او داشته و کسب نظر از اشخاصی که روابط بسیار نزدیک و صمیمانه با ایشان داشته اند ، قطعا دارای گرایشات چپ از نوع خط 3 می بودند . باز متذکر می شوم کار فرهنگی کردی دلیلی بر دوری گزیدن از فعالیت های سیاسی نبوده و نیست کما اینکه نامبردگان فعالیت های فرهنگی را برای ارتقای جنبش انقلابی – ملی کردستان بکار برده اند .

شعر سواره آکنده از عمیق ترین غم ها و شور و نا امیدی است و در شعرهایش اندوه و نارضایتیهایی خاص مستتر است یعنی او درد را فریاد می کشد و در وطن خود، خویش را غریب می بیند . درد انسانهای تحت سلطه، شب و روز او را با هم تلفیق میکند و دیگر تاریکی و روشنایی برای او مرزی ندارد حال می خواهم آخرین سئوالم را از زندگانی سراپا سئوال ((سواره)) اینگونه مطرح نمایم آیا می توان فریاد سواره و نوستالوژی حاکم بر شعر او را تنها بازگو کننده رنجها و دلمشغولیهای خود او بر شمرد یا از درد مشترکی حکایت دارد که تمام جامعه ایران علل الخصوص جامعه کردستان بر اثر چنین فضایی بستوه آمده است ؟

آقای مجیدی:

- به نظر من نوستالوژی که شما آورده اید یا به طور روشن بازگشت به خود و گذشته فردی ایجاد اشعار غنایی و به منصه نشاندن شاعرانی همچون (( نالی ، وفایی و مصباح …)) می باشد . که اشعار غنایی آقای ایلخانی زاده هم در همین راستاست. در حالی اکثراً به وضوح می بینیم که بازگشت سواره یک بازگشت قو می و اسطوره ای و جمعی بوده که همان آرکی تایپ باشد . سواره رسوخ آنها را در لایه های ناخودآگاه جمعی گرفته و در ضمیر نا خودآگاه فرد می‌پروراند. آنگاه با زبان شعر دریای از عشق زمینی و وطنی رهائی انسانها – یاد قهرمان – خرافات ترسناک شبانه زیبائیها ی گل و روشنایی روز – غم غروب و طلوع خورشید را در قطره واژگان جای داده است .

دکتر حسامی:

امید و ناامیدی هردو تارو پود زندگی و شعر سواره بر خاسته از زندگی و خود زندگی است سواره واقعیت های پیش رو را تا حد زیادی به درستی می بیند و می داند که این خوره ای که امروز جامعه را کم کم می خورد او را نیز گزیده است و دیر یا زود او را نیز می بلعد او آئینه تمام نمای جامعه خویش است . درد تو اگر فردی بود هرگز پژواک فریاد او اینقدر طنین انداز نبود او جامعه خویش را به درستی شناخته بود و فرزند واقعی و راستی ملت خویش بود . اما از اینکه این مردم تا این حد دچار فراموشی شده بودند که نه تنها سواره بلکه خود را نیز فراموش کرده بودند. او می دانست که وظیفه هنر مند بیشتر دادن امید است این بود که باز هم بر می خواست و شاه سوار شعر و احساس و دلسوزی می گشت و فریاد زبان به هر کوی و برزن و جای جای این سرزمین سر میکشید و درد مشترک را فریاد می زد و می گفت ای مردم برخیزید برخیزید دروغ است آنکه می گوید آسمان جای دیگر هم رنگ است و بس .

سواره در میان ملت خویش می زیست از خود به جامعه اش رسیده بود . بسیار تحت تاثیر طبیعی بود که قسمت زیادی از زندگی او را در برگرفته بود حالا شما چگونه سواره را از آن قسمت وجودی خویش جدا می سازید . خود دانی و مختارید .

آقای ایلخانی زاده :

شاید مقداری دردها و رنجها و بیماری دراز مدت رنج دورا ن جوانی و فقر و تنگدستی سواره بر اشعار و آثارش تاثیر نموده باشد ولی اکثر فریادها و شکایتهای سواره از درد مشترکی حکایت دارد که تمام جامعه ایران علی الخصوص جامعه کرد ناشی می شود و درد بزرگ سواره درد جامعه و ستم هائیست که بر مردم ایران بالعموم و بر قوم کرد بالخصوص می رود .

آقای یعقوبی:

شاعران بزرگ قبل از آنکه انسانهای اطراف خود را درک کنند و از درد آنان شعر بسرایند (( خود )) را می فهمند و به اعماق (( خود )) سفر می کنند و آن را در شعر خود بازتاب می دهند و بعدها بی آنکه خود بخواهند انسان در مفهوم کلی آن را در شعر خود به چالش می طلبند و از غمهای وی می گویند و از شادی های وی می سرایند.

نالی همین نکته را در شعری جاودان چنین بیان می دارد:

بعضی از انسانها هستند که قوت و روز یشان غم است

من غم خودم و غم انسانها را می خورم

بی گمان سواره نیز از چنین شاعرانی است که خود را در جهان و جهان را درخود می جویند و آنگاه شعر می آفرینند. شاعرانی اینچنین نمی توانند در دور دستی بر آتش درد انسان بودن داشته باشند بلکه نه تنها در درون این آتش ، بلکه خود قسمتی از شراره ها و شعله های این آتشند . شاملو چه زیبا سروده است : انسان دشواری وظیفه است و سواره واقعاً چنین انسانی بود شاعری که کم زیست ولی نیک زیست و کم شعر نوشت و زیبا نوشت .

ناصح شریفیان :

اگر بگوییم شعر های سواره آکنده از نا امیدی است قضاوت نا عادلانه ی کرده ایم چرا گه شعر های او مالا مال از عمیقترین درد ها و شور و احساس است و در کل سروده ها و نوشته هایش را ههای پیروزی و امید باز بوده و مردم را نوید پیروزی و قطع رنج و حرمان می دهد . علیرغم سالهای سیاه دوران پهلوی هیچگاه یاس یر سواره مستولی نشد و در اوج یاس و حرمانش صحبت از توانستن و به فرجام رسیدن است ( نک . شعر نگاه سردسیری : … تو باز آمدن را توانی ، توانی) .در ( طفل بیمار یا بیت المقدس ) به بیان درد مشترک همه جنبشهای آزادی خواهی و پیوند آنها می پردازد پس می توان گفت فریاد سواره و نوستالوژی حاکم بر شعر او تنها بازگو کننده رنجها و دلمشغولیهایش نبوده بلکه از درد مشترک حکایت دارد که کل جامعه ایران آن زمان بخصوص جامعه تحت سلطه ، کردستان را بستوه آورده است .